نوستالژیا
مهر. پاییز.هوای خنک که به صورتم می خورد، نوازش خاطرات زبر می شود. صورتم را چنگ می زند. زخمی می شوم. زخمی تر. به خودم می پیچم این روزها.
“داری گریه می کنی؟ گفتم عطرت پیچیده. استارواک ِ مون بلن انگار.می خواستم حرفمو پس بگیرم.گفت نمیشه، فقط تعویض. دستم عینک بود و یه نون بیات شده. می خوری؟ من حرفم یادم رفته. عینکو گرفنی و گفتی کجای کاری تو خودتم یادت رفته. نه. هنوز تو رو یادم هست. گفتی تاس نیاوردی این دفعه. عینکو از چشمت برداشتم و گفتم دروغ نمی گم با زبون روزه. کافه گودو افطاری میداد. رفتم باغ ملی، یه خرما خوردم و افطار کردم. گفته بودی گم شم…نیت کردم و گم شدم.”
پرید جلوی ماشین. زدم رو ترمز. نگاهم کرد اما نشناخت. پیر شده بود…
“نبودی. صدات از لای شاخه درختا می بارید. غلت میزد روی هوا. پیچ می خورد و می ریخت روی سرم. مثه بارون اون روز که خیلی مبارک بود. سرمو گرفتم بالا که بباری روی پلکم. گفتم روسری سبز تعبیرش چیه؟ یه حیاط بود با دیوارای آجری. پله های فلزی می خورد از کنار حوض به پشت بوم. وایسادم لب بوم. گفتی بپر هیچیت نمیشه. پریدم. صورتم خورد لبهء حوض و دستم لای نرده ها گیر کرده بود. گفتی بذار موهات بلند شه که دیگه نشناسمت…”
اینا توو خواب نبود. بعضیاش بود و بعضیاش نه. الان دارم تصویر می سازم. مثل اینکه بگم هوا ابری بود و نوک درختا همه طوسی شده بودن. مثل لواشکهای سرخ دربند هوس انگیز. این مهرماه یاد هر آدم کر و کور و چلاقی رو میاره توو سرم و دلم برای همه تنگ میشه.
رویای ساده انگار
طعم انگور ِ پس از گریه
شب لرزهء مهر
ماه ِ نگفته… نهفته
سرمشق ِ رمزواره
نا گشوده تکرار ِ حرف “خ”
خواندن و خواهش و خفتن و خواستن
به خاطرت خطور می کنم
تا سقوط
راه میزند از چاه به مرکزم در محور مختصات ِ بی قافیه
“می گفت دو حالت داره. نگاه که می کرد می فهمیدی توو ذهنش داره همینو میگه. یه روز رسید اما که یه حالت بیشتر وجود نداشت…”
Shadow

فروه فروه فروه
کجایی من هنوز هواهای تو در سرم داره عین یک زوزه خودش رو می کشه
بیا پیشم حالم داره جالب نیست تر می شه بیا قبل از اون که نتونیم
بیش از حد رمانتیک بود
هر چند که محور نوستالوژی روی این اصل میگرده اما میشه کاکرد های بهتری از این اسم کشید بیرون
عملاً کار خاصی انجام ندادی به جز چند سطر واگویه احساسی
صورتم از شکل افتاده. صورتم از شکل افتاده. صورتم از صورت افتاده. صورتم از حال رفته.